![]() |
![]() |
|
| آزاد ، رها ، راحت مثل یک ... |
|
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم... روشنه روشن... تو باشي منم باشم... که نترسم... که سردم نشه... که نلرزم... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ... مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. وقتی بغلمکردي ديگه نترسيدم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:39 توسط قفس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حدودا ً دو سال پیش اینجا رو درست کردم ... اون موقع هویتم معلوم نبودم ... اما خب معلوم شد دخملم ...
دوباره نوشته هامو برگردوندم سر جای اولشون بعد دوسال ... همین دیگه :) |
| پیوندها |
|
راه بارون (عزیز دلم ) هوا بس ناجوانمردانه سرد است و خداوند عشق را آفرید تا زندگی کنیم ... تراژدی حیات |
|
RSS
|