تبليغاتX
می خواهم دیوانه باشم ...
آزاد ، رها ، راحت مثل یک ...

یه قهوه ی تلخ واسه اینکه حسابی چندشم بشه

یه قهوه ی تلخ واسه اینکه تلخی روزهای آینده زیر زبونم بیاد

یه قهوه ی تلخ واسه اینکه آروم بشم و شاید به آینده بهتر نگا کنم !

یه قهوه ی تلخ واسه اینکه ...

بازم بهونه ؟!؟ بهونه می خوام واسه همه چی یه بهونه تا سر حد مرگ شاید تلخ !

تلخیش می دونم از روزایی که انتظارشون و می کشم تلختر نیست

تلخ هم خوبه ها ته گلوتو می سوزونه

تلخ هم خوبه ها مثل سرماس آدم و جمع و جور می کنه

تلخ هم خوبه ها !!!

تلخ خوبه مثه قیافه ی تو  

تلخ خوبه مثه حرفای ...

تلخ خوبه مثه چشای من

تلخ خوبه مثه ثانیه هایی که دیگه بر نمی گردن

تلخ خوبه مثه اس ام اساش !

تلخ خوبه مثه ...


وقتی تظاهر نمی کنم چرا فک می کنی روزام بد می گذره ؟!

وقتی نمی گم مهم نیست چرا فک می کنی مهمه !؟

وقتی سکوت می کنم چرا اجبارم می کنی حرف بزنم ؟!

وقتی دوس دارم فقط بخوابم چرا باید بیدار شم ؟!

وقتی دوس دارم دیگه نبینمشون چرا باید حتی همون دوشنبه ها بیام ؟!؟

وقتی ...


ته فنجون قهوه ام هیچی نمونده هیچیییییییییییی!!! همشو خوردم با اینکه تلخ بود ... اما من بلعیدمش !!!

پ.ن واجب: نوشته ها مخاطب خاص ندارن !!!

 تا دو ماه دیگه درود و دو صد بدرود ADSL قطع می شود !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:42  توسط قفس | 

چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریه بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:53  توسط قفس |