تبليغاتX
می خواهم دیوانه باشم ...
آزاد ، رها ، راحت مثل یک ...
کنترل تشویشی که در ذهنش به وجود آمده بود غیر قابل مهار بود ،

به طرف اتاق رفت تا پاکت سیگارش را بیاورد ،شاید کمی تسکین پیدا کند .

در را به آرامی باز کرد سعی کرد ،صدایی ایجاد نکند دریغ که نور راه فراری پیدا کرده بود و

صورتش را روشن کرد !

 

چشمانش را باز کرد با نگاهی تبدار به او خیره شد و دوباره چشم بر هم نهاد .

 

پاکت سیگار را برداشت و بالای سرش رفت خنده ای عصبی کرد

سیگار را بالای سرش خورد کرد .

 

حال حتی هیچ کس نبود که تن بی جانش را به خاک بسپارد .

۱۲:۵۰

  ۱/۱۲/۸۷

 

پ.ن: بردداشت آزاد و هر گونه نظری پذیراست ! فقط کمی تامل !

 

پ.ن: فقط دو روز مانده تا یک سالگی !!! خدایا رحمتی سال پیش چگونه و امسال !!! الهی رحمی !

پ.ن ۹: الهی شرمنده فرمودید رحمت و رحم کردید

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 22:31  توسط قفس |