![]() |
![]() |
|
| آزاد ، رها ، راحت مثل یک ... |
|
کنترل تشویشی که در ذهنش به وجود آمده بود غیر قابل مهار بود ،
به طرف اتاق رفت تا پاکت سیگارش را بیاورد ،شاید کمی تسکین پیدا کند . در را به آرامی باز کرد سعی کرد ،صدایی ایجاد نکند دریغ که نور راه فراری پیدا کرده بود و صورتش را روشن کرد !
چشمانش را باز کرد با نگاهی تبدار به او خیره شد و دوباره چشم بر هم نهاد .
پاکت سیگار را برداشت و بالای سرش رفت خنده ای عصبی کرد سیگار را بالای سرش خورد کرد .
حال حتی هیچ کس نبود که تن بی جانش را به خاک بسپارد . ۱۲:۵۰ ۱/۱۲/۸۷
پ.ن: بردداشت آزاد و هر گونه نظری پذیراست ! فقط کمی تامل !
پ.ن: فقط دو روز مانده تا یک سالگی !!! خدایا رحمتی سال پیش چگونه و امسال !!! الهی رحمی ! پ.ن ۹: الهی شرمنده فرمودید رحمت و رحم کردید |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 22:31 توسط قفس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حدودا ً دو سال پیش اینجا رو درست کردم ... اون موقع هویتم معلوم نبودم ... اما خب معلوم شد دخملم ...
دوباره نوشته هامو برگردوندم سر جای اولشون بعد دوسال ... همین دیگه :) |
| پیوندها |
|
راه بارون (عزیز دلم ) هوا بس ناجوانمردانه سرد است و خداوند عشق را آفرید تا زندگی کنیم ... تراژدی حیات |
|
RSS
|