تبليغاتX
می خواهم دیوانه باشم ...
آزاد ، رها ، راحت مثل یک ...
 

برخیز نوبت توست !!!

وحشت کردم ، هنوز زمان می خواستم . هنوز...

فریاد زدم :

زمانم کافی نبوده ،

 هنوز نمی توانم از این دیار دور شوم

- می توانی ،

 هر چه بیشتر بمانی بیشتر وابسته می شوی پس برو !!!

مگر من مال اینجا نیستم !؟! پس چرا باید بروم ؟

به کجا بروم !؟؟!

- جایی برای امتحان شدن !!!

جایی که من حاصل کار خویش را ببینم !!!

آخر من هنوز آماده نیستم !!!!

- چرا! آماده ای .همه چیزت آماده است :

قلبی که بتپد برای خویشتن و دیگران .

شانه هایی که مامنی ایست برای گریستن و آرامش !

دستهایی گرمی بخش وجودی سرد !

 چشمانی برای میزبانی اشک !

لبی برای ذکر و یاد من !!!

و در آخر

وجودی برای اینکه تنهایی احساس تنهایی نکند .

و غم جایی برای رفتن داشته باشد .

و اما تو را با تمامی اینان به آن دیار می فرستم

به دیاری که امیدوارم امید لحظه ای تنهایت نگذارد

به دیاری که من درون توام اما تو فقط باید به یاد بیاوری که من با توام !!!

به دیاری که دو نفر تپش قلبشان برای تپشهای قلب توست .

به دیاری که هر لحظه انتظار می کشند تا تو را در آغوش بگیرند.

باز هم آماده نیستی !؟!؟!

پس برو !

با لبی خندان

با قلبی مالامال از عشق

با دستی گرم

با چشمانی غرق خنده

با شانه هایی به نرمی گلبرگ یاس

به جنگ برو

جنگی که رقیبت بیش از آنکه شکستت را بخواهد پیروزیت را می خواهد

پس

برو

بجنگ

و  

پیروزانه بازگرد.

و اینگونه در ساعت ۷:۱۰ بامداد ۲۱شهریور ۱۳۷۰ کودکیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir گریان از مبدا خود جدا شد و پا به این دنیا گذاشت .


نمی دونم این از مطلب پارسالیه بهتر شد یا نه بالاخره بهتر از این از دستم بر نمیومد که بیشتر خودمو تحویل بگیرمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چیه مگه ؟!؟ خب تفلدمه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

قربونه خودم برم

اول تعریف کنم اینجا چه خبره .

اول تحویل گیری داریم . خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد کادو کیک و روزه خوری خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعدم حاجی حاجی مکه خداحافظی .


الان نوبت کیکه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اینو شیرین برام خریده کلیییییییییییییییییییییی هم خوشمزه اس ( چون واسه من خریده نمی تون به کسی بدمش )

ممنون شیرینم

 

اینم خودم سفارش داده بودم ( اعضای خونواده و دوستا و این حرفا . اینم به شما نمی رسه . شرمنده ام به خدا خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir )

 

 مال خودمه به هیچکیم نمی دم

 

کیک دیگه زیاد شد یه وقت زیاد بخورید دل درد می گیرید  فردا نمی تونید روزه بگیرید .

 

کادو

اینو شیرین جون دادن دستشون درد نکنه  به افتخارشون کف مرتبببببببببببببب

 

اینا هم داداشام از اونور آب فرستادن خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

بقیه کادو هم قابل نمایش نیستن یه دفعه این بچه ها دلشون می خواد می افتن می شکنن

اونا جز جاهاز (؟)خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir محسوب میشن !!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اااااااااااااااااااا خب چیه مگه بزرگ شدم دیگه ۱۸ سال کم نیست کهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir


هر اومدنی یه رفتنی داره !!!

هر آغازی یه پایانی داره !!!

هر شروعی یه جایی تموم میشه !!!

 اینکه ما متولد می شیم نه به معنای یاس و نا امیدی اما بالاخره یه روزی هم از این دنیا می ریم !

اینکه خورشید یه روز طلوع می کنه حتما غروبی هم خواهد داشت !!!

اینکه ماندانایی اومد یه روزی باید بره

الان همه مسخره ام می کنن که ای بابا این دفعه ی هزارمشه که می خواد بره !!!

شاید مثله همه ی اون دفعه ها برگردم

اما احتمالش زیاد نیس

این دفه نه به خاطر همه ی دلیلایی که رفتم

یه چیز دیگه

یه کمی عجیب غریب

خب لازمه حلالیت بطلبم ؟!؟!

اگه قرار باشه حلالیت بطلبم فقط اول اسمشونو میارم .

س.س.م.م.ا.ا.ن. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حالا اگه فک می کنی اسمت توی اینا هست حلالم کن اگه هم که فک نمی کنی که هیچی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با یه دنیا آرزوی خوشی و سلامتی و شادی برای تک تکتون .

علی یارتون

خداخافظ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

<ماندانا>

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:0  توسط قفس | 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز
غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟
پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد
دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد
دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت
من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو
مطمئن تر، دختر هابيل
پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟

آهای خدای من کجایی ؟!؟!؟!

 

                   * up ba'adi va akhar 21om , 5 ShaNbe*        

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:40  توسط قفس |