|
مرغ آمین گوی من |
|
گاهی اوقات باید مواظب آرزوهایمان باشیم شاید مرغ آمین گو همین نزدیکی ها باشد |
خواستم یه سری تغییرات اینجا به وجود بیارم دیدم حیفه خاطرات امسال که بسی زیبا بودند محو بشه
پس اسباب کشی کردیم ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:22 توسط قفس |
سلام ...
کنکور و هم دادیم رفت !!! بالاخره ۴ام تیر ۱۳۸۸ هم اومد و رفت یعنی داره می ره ... حالم اصلا خوب نیست افتضاحی که به بار اوردم برام غیر قابل باوره ... غیر قابل باوره که دور تهران باید خط قرمز بکشم ... به قول فاطمه کابوسه ۴ ساله ی مدرسه کندهوشان تموم شد اما کابوس بزرگ تری داره میاد به اسم دانشگاه ... کجا قبول می شم ؟؟؟ تهران (هه) !!!!!!!!!!!!!!!!!!! اصفهان !!! مشهد !!! همدان !!! شیراز!!! تبریز !!!! اگه قبول شم آق داداش بزرگه اجازه میده که برم یا نه !!! باید برم آزاد :( کابوسایی بزرگتر از مدرسه ی کندهوشان اومده فاطمه کابوسایی که از قبل بزرگتره مثل من و تو که بزرگ شدیم !!! مثل انتظارای تلخی که روز به روز بزرگتر می شن یاد اون قهوه ی تلخ به خیر !!! تلخ بودا !!! یه دلهره یه دلشوه اومده تو وجودم !!! خواب از سرم پریده اگه به گذشته ام برگردم ... درست امروز بود که فهمیدم باید تمام عزمم و جزم کنم واسه کنکور ... کنکور سال ۸۸ که امروز تموم شد !!! نمی دونم برخورد مامان اینا با اومدن رتبه ام چیه !!! راستش یه کمکی می ترسم مثه ظهر که اومدم خونه و قیافه ام داد می زد خراب کردم قیافه ی مامان از من بدتر شد ! خیلی سعی کردم گریه نکنم مهوش که زنگ زد فقط دلم می خواس گریه کنم !!! میگه ترکوندی منم گفتم اره از نوع چپش !!! کسی که ۶ ماه امسالم و خراب کرد !!! کسی که اومده بود تا من حداقل به خاطر اون درس بخونم حتی یه زنگ خشک و خالی هم نزد در انتظار یه موفق باشید موندم !!! قرار بود زبان ۱۰۰ بزنم ۵۰ هم بشه کلامو می ندازم بالا !!! قرار بود ادبیات بالای ۷۰ بشه اما ... چی بگم ؟؟؟ از این افتضاح تر نمی شد !!! اما در کنار تمام این تلخیش در کنار تمام این انتظارای بیخود و کابوسهای باور نکردنی دلم به خدام خوشه به خدایی که می دونم حتی یه ثانیه هم وقتی کنکور می دادم تنهام نذاشت خدایی که تنها امیدم شده بود !!! خدایی که می دونه می خوام فصل تازه یی از زندگی رو رقم بزنم !!! فصلی که دیگه نمی خوام مثه این ۴ سال باشه ... قطع شدن رابطه ام با بعضی آدما دلیل همین تغییره ... بعضی هاشون چیزی به جز سوهان (صوحان) روح بودن نیستن !! پس قرار نیست قطار زندگی من هی الکی پر باشه آدماییکه قراره سوار قطار زندگیم بشن دیگه نباید برن تو مخم !!! دعا کنید برام دعا کنید که هر چی به صلاحمه همون بشه !!! نه کمتر نه بیشتر ... یکی بقلم نشسته بود از ساعت ۱۰ خوابید یکی جلوم بود از ۱۳۵ تا اختصاصی ۲۶ تا زده بود با یه ساعت وقت اضافه منم داشتم دنبال ثانیه هام می دویدم ... ۱۲ سال پشت نیمکت بودن گذشت ... از ۲ تاگلابی + ۲ تا گلابی گرفته تا انتگرال ... از آب ٬ بابا ٬ نان داد گرفته تا دئانت "دعانط " به قول یکی از بچه هااین ۴سال نیز بگذرد... آرزومند آرزوهای خوجلتون ... ماندانا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:53 توسط قفس |
همینو دگر هیچ !!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:36 توسط قفس |
یه قهوه ی تلخ واسه اینکه حسابی چندشم بشه یه قهوه ی تلخ واسه اینکه تلخی روزهای آینده زیر زبونم بیاد یه قهوه ی تلخ واسه اینکه آروم بشم و شاید به آینده بهتر نگا کنم ! یه قهوه ی تلخ واسه اینکه ... بازم بهونه ؟!؟ بهونه می خوام واسه همه چی یه بهونه تا سر حد مرگ شاید تلخ ! تلخیش می دونم از روزایی که انتظارشون و می کشم تلختر نیست تلخ هم خوبه ها ته گلوتو می سوزونه تلخ هم خوبه ها مثل سرماس آدم و جمع و جور می کنه تلخ هم خوبه ها !!! تلخ خوبه مثه قیافه ی تو تلخ خوبه مثه حرفای ... تلخ خوبه مثه چشای من تلخ خوبه مثه ثانیه هایی که دیگه بر نمی گردن تلخ خوبه مثه اس ام اساش ! تلخ خوبه مثه ...
وقتی تظاهر نمی کنم چرا فک می کنی روزام بد می گذره ؟! وقتی نمی گم مهم نیست چرا فک می کنی مهمه !؟ وقتی سکوت می کنم چرا اجبارم می کنی حرف بزنم ؟! وقتی دوس دارم فقط بخوابم چرا باید بیدار شم ؟! وقتی دوس دارم دیگه نبینمشون چرا باید حتی همون دوشنبه ها بیام ؟!؟ وقتی ...
ته فنجون قهوه ام هیچی نمونده هیچیییییییییییی!!! همشو خوردم با اینکه تلخ بود ... اما من بلعیدمش !!! پ.ن واجب: نوشته ها مخاطب خاص ندارن !!! تا دو ماه دیگه درود و دو صد بدرود ADSL قطع می شود !!!
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:42 توسط قفس |
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریه بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:53 توسط قفس |