![]() |
![]() |
|
| لذت دوستی با پا برهنه گان این است که ترسی نداری ریگی به کفش داشته باشند !!! |
|
حس نوشتن بد جوری داره بهم سیخونک
اجازه هس بعد از شاید ۳ ماه قلم بزنیم بههههههههههههههههله به به مبارکه خودم چیزی واسه گفتن ندارم همین چند خط کافی بید ! فقط یه داستان می خوام بذارم که از خودم نیس از نویسنده اشم هیچ اطلاعی ندارم !!! فعلا علی علی کودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.
قفس
قفس ملایم تر ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:38 توسط قفس |
|
|
جماعتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عنوان و بخونید تو رو خدا می دونید معنیش چیه ؟؟؟ یعنی همینجوری گذاشتمش من دیگه اون آدم قبل نیستم به خدا نیستم به نظر من زندگی خیلیییییییی قشنگه به خدا قشنگه!!! فقط کافیه چشماتو باز کنی و غصه ی از دست رفته هاتو نخوری به چیزایی که داری افتخار کنی مهم نیست که چند مدت قبل چیزی رو از دست دادی حالا برای به دست آوردن یکی بهتر از اون تلاش کن خودتو از راکت بودن و در جا زدن بکش بیرون این منجلاب لایق تو نیست تو لایق این هستی که پرواز کنی حتی پرنده ای که تو قفس ِ می تونه پرواز کنه اگه بخواد اما فقط اگه بخواد !!! بر رو عکس لطفا!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:59 توسط قفس |
|
|
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم... روشنه روشن... تو باشي منم باشم... که نترسم... که سردم نشه... که نلرزم... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ... مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. وقتی بغلمکردي ديگه نترسيدم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:39 توسط قفس |
|
|
- اینجا چه خبره؟؟؟
مگه نشنیدی؟ -چیو؟ تعطیل رسمی کردن -تا کی؟ تا نداره تعطیل رسمی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 22:4 توسط قفس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|